ماندگارنامه

یادمانده‌های (خاطرات) جمشید سرمستانی از جنجاس
 
دفتر سوم: یادمانده‌های اسارت
ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳ : توسط : جمشید سرمستانی

به‌نام خدا

سربازان عراقی به بالای سر ما رسیدند و گفتند دست¬ها را پشت گردن بگذارید و سپس شروع به بازرسی بچه‎ها و برداشتن ساعت و انگشتر آن¬ها کردند. برخی از آن¬ها عکس امام را از روی سینه¬ی بچه‎ها بر¬می¬داشتند و به آن اهانت می¬کردند و به ما نیز دستور اهانت می¬دادند، اما بچه‎ها حاضر به اهانت به¬امام نمی¬شدند. ما را بر زمین نشاندند و شادی کردند. هر یک به دنبال غنیمتی می¬گشت؛ از کیسه خواب گرفته تا آذوقه¬ی جنگی (آجیل، شکلات مخصوص و بیسکوئیت). در همین حال سربازی آمد و با خشم فراوان تیرباری را به طرف ما گرفت تا ما را تیرباران کند، اما سربازان دیگر جلوی این کا را گرفتند. ...


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
دفتر یکم: یادمانده‌های جنگ
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٩ : توسط : جمشید سرمستانی

به‌نام خدا

روزهای آغاز جنگ

نوشته شده در 27/ 7/ 89

 پایان شهریور سال ١٣۵٩ بود. تعطیلات تابستان تمام شده بود و کم کم برای رفتن به کلاس دوم راه­نمایی در شهر آبادان آماده می­شدم که سر و صداهایی در شهر و اطراف آن شروع شد. بله! صدای خمپاره­ی عراقی­ها بود. البته پیش از این هم نیروهای عراقی در مرز شلمچه با نیروهای ایرانی درگیر شده بودند و نشانه­هایی از جنگ نمایان شده بود.

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
توضیح
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٩ : توسط : جمشید سرمستانی

 به‌نام خدا

(١) جنجاس، کوتاه‌نوشته‌ی سه واژه است که با خواندن این یادمانده‌ها آن‌ها را خواهید یافت؛ اما پیش از آن هم حدس زدن آن‌ها آسان است.

(2) آن‌چه در این سه دفتر آمده تنها بخشی از رخدادهایی است که پس از گذشت سال‌ها در یادم مانده است. آن‌ها را نوشتم تا ماندگار شوند.

 (3) تا جایی که می‌شده، تلاش کرده‌ام واژه‌های فارسی را به‌جای واژه‌های غیرفارسی به‌کار برم؛ حتی اگراین کار، من را «کم‌سواد» نشان دهد. برای نمونه، در همین جمله به‌جای «تاجای ممکن»، «تاجایی که می‌شده» را به‌کار برده‌ام. اما فارسی نویسی را تا جایی پیش نبرده­ام که گروه‌های سنی پایین را از درک معنی واژه‌ها محروم کنم.

(4) تا جایی که توانسته‌ام از بزرگ کردن یا کوچک جلوه دادن رخدادها دوری کرده و تلاش نموده‌ام تا آن‌ها را به‌همان اندازه‌ای که بودند نشان دهم. اما این را نیز باید گفت که هیچ گفته، نوشته یا فیلمی توان نشان دادن رخدادهای روزهای جنگ، به ویژه رخدادهای اسارت را آن‌گونه که باید، ندارد.

(5) این نوشته‌ها ویرایش شده‌ هستند، ولی بازنگری نشده اند و بازنگری آن‌ها -اگر خدا بخواهد- پس از پایان یافتن نوشتن یادمانده‌ها انجام خواهد شد. بنابر این اگر غلط تایپی یا ویرایشی در آن یافتید، خرده نگیرید.

(6) ناهم‌خوانی شیوه‌ی املای برخی واژه‌ها در این نوشته (مثلاً پی‌روی، راه‌نمایی،بیش‌تر،خرم‌شهر) با شیوه‌ی رایج آن‌ها، به‌علت نا‌آشنایی نویسنده با املای فارسی نیست؛ بلکه به‌علت پی‌روی از قواعد مشخصی است که در منبع زیر آمده است:

 جمشید سرمستانی، شیوه‌نامه و املانامه‌ی جامع خط فارسی،تهران، نشر سرمستان، ١٣٨٧.

 


 
دفتر دوم: یادمانده‌های جبهه
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧ : توسط : جمشید سرمستانی

به‌نام خدا

جبهه­ی اول

نام نویسی با شستِ پا 

 دیدن آن رزمندگان و آن مناطق تأثیر عمیقی بر من گذاشت؛ به‌گونه‌ای که پس از بازگشت، دیگر آرام و قرار نداشتم و همیشه در فکر رفتن بودم. هربار که دامادمان –آقا قاسم- به بروجرد می‌آمد، با اصرار از او می‌خواستم که من را با خود به جبهه ببرد، اما هر بار پاسخ او این بود که "فعلاً باید درست را بخوانی." خودم هم به‌طور مستقل نمی‌توانستم به جبهه بروم، زیرا برای رفتن به جبهه دو چیز کم داشتم: «سن پانزده سال» (زیرا چهارده ساله بودم) و «رضایت پدر و مادر»؛ بنابراین باید فکری برای خود می‌کردم.

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید